ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
45
مجمع التواريخ ( فارسى )
سوار و پياده هيچ تداركى به عمل نيامد و همچنين در زمانى كه او در بندر كنگ بود محمود پسر امير اويس غلزهء از قندهار بكرمان آمده تمام شهر كرمان را تاخت و تاراج و غارت و اسير نموده و سه چهار ماه در شهر كرمان توقف نموده باز روانهء قندهار گرديد و از لطف عليخان بعد از تشنيع و توبيخ مردم و استغاثهء اهل كرمان تداركى كه به عمل آمد آن بود كه دو سه هزار كس را بكشتن داده چنان كه بعد از اين در احوال محمود اين واقعه بتفصيل مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . بالجمله لطف عليخان از بندر كنگ بعد از تمهيد اين صلح متوجه شهر لار گرديد و چون وارد شهر لار شد مين باشيان و يوز باشيان را پيغام داد كه دو سه سال شد كه شما نوكريد و مواجب گرفتهايد و در اين مدت از شما كارى و جنگى به عمل نيامد بايد كه آنچه گرفتهايد مسترد نمائيد و الا همهء شما را كند و دو شاخه نموده بانواع تعذيب گرفته خواهد شد . چون سرداران سپاه اين معنى را شنيدند با يكديگر شور و مصلحت نمودند كه چون استرداد زر مزبور مقدور ما نيست و تكليفى است ما لا يطاق بغى اختيار بايد نمود . همگى بر اين ممهد شده بناى كار خود را بر متمردى گذاشتند و در محلاتى كه ساكن بودند كوچهبند نموده بر پشت بامها سيبه ساخته كماندار و تفنگچى نشانيدند . چون اين خبر بلطف عليخان رسيد محمد قلى بيك قزوينى را كه سردار فوج و مير شمشير او بود با لشكر و جمعيت بجنگ آن مردم تعيين نمود . محمد قلى بيك با غرور موفور و نخوت فوج را برداشته بر محلات و خانههاى آن قوم آمد و بعد از محاربهء بسيار چون بجرأت تمام آمده بود بضرب گولى تفنگ بقتل آمد و قريب به دو صد كس از مردم لطف عليخان كه از شجاعان و دليران لشكر او بودند كشته شدند و لطف عليخان ناچار شده دست از ارادهء خود برداشت و سرداران لشكر نيز چون به او بىاعتماد بودند بملازمت او نتوانستند آمد . آخر براى رفع اين فتنه بعد از گفتگوى بسيار بنابراين شد